تبليغاتX
loveless

loveless
My 365 Days

 وای خدا نبودم یعنی‌ نت نداشتم از این به بد دارم میام هر روز آپ می‌کنم برید حال کنید ....

راستی‌ یه چیز جلب توجه نکرد ؟ بابا خنگا من دارم فارسی‌ تایپ می‌کنم برید بازم حال کنید ....

خوب بریم سر موضوع اصلی‌ که همون خاطره نویسی : نمیدونم از کجا ننوشتم و از کجا نوشتم اما یه چیز جالب ... سیگار رو تجربه کردم ... فقط تفننی‌ .... نزنید بابا می‌خواستم ببینم چیه همش ۷-۸ تا نخ کشیدم دیدم چیز خاصی‌ نداره .... قول میدم دیگه نکشم ..... البته می‌خوام قرص رو هم امتحان کنم ببینم چیه وااای فکر کن اکس .... ولی‌ به یه بر خوردنش فکر کنم بیرزه ....

راستی‌ امروز دعوا هم کردم با یه مشت آدم ***** تو ایستگاه منتظر اتوبوس بودم ک برم مدرسه اما یکی‌ اومد عزم پرسید آقا می‌خوای با اتوبوس بری ؟ گفتم بله !!! اون گفت زود بکن برو !!! منم گفتم شما ؟!! گفت من رئیس اینجام ! کل دخترهای اینجا مال من و دستمه !!!! ( البته منم زیر چشی که نه هیز به یه دختر چند وقت نیگا می‌کنم آخه باورم نمی‌شه دختر ایرانی‌ موهاش بلوند باشه ) منم که آسان آسان زیر بر حرف زور نمیرم با پسر در گیر شدم البته بازم فقط خوردم اما جبران می‌کنم فردا ..... راستی‌ مسابقات فوتسال تو مدرسمونه بازی اولو ۶-۲ بختیم اما این یکی‌ دیگه که امروز بود رو ۲-۰ بردیم رفتیم مرحلهٔ بعد ... 


بس واسه امروز بقیه رو ایشاالله فردا با بای & بوووووس

پس نوشت : تبلیغات انتخاباتی کروبی رو بر نمیدارم نمی‌خوام اون روزا از یادم بره . وقتی‌ میبینمش موهایه بدنم سیخ می‌شه ... ندا آقا سلطان ... سعید اعرابی ... اینا خون ندادن که ما .... بی‌خیال  




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط Loveless
BaZ namayeshgAhe KetaB ..... Akh jo0on Az farDa B moDatE 3 Roz Har Roz miRam onjA .... AlbAteh Rozayeh Fard Az DabiRestaNayeh DokhtarOnam Mian :D MiraM Fozoli ! Akhe mage dokhiaM ketab MikhonAn .... Baba Maman RaftaN moSaferaT TanhA shoDam !!!! Ama NP Khodam k KhoDamo DaraM ......FardA bayD beRaM DonBale KarT DaneshAmoziM MoalEmayeh EmsaLemoN AxaRan kerKere KhanDan AsaN  jOkan BamaZan HalA TaRif khahAm kaRd Chera Felan Bye



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط Loveless

madrese

Dars

Konkor

dars

dars

dars


Base baba kamaram shekast

tatili

Horaaaaaaaaaaaaaaa

nafas rahat

.

.

.

.

.

Khab ta sa'at 10 che hali mideh

khob hala sare khodamo dard nayaram dostan man farsi yad nadaram betipam az Smil ham khosham nemiad k estefadeh konam chon dokhtaronas .... ye blog dg daram k tosh dar moredeh Emo Minvisam to linkam mitonid ba esm lo0ost Em0 peidash koniD


P.N. : in profilame to facefa age khastid sar bezanid harchi dar moredeh man bakhaid tosh peida mikonid : 

http://www.facefa.com/loveless


P.N . 2 : Baner porofilamo balaye ax blog goizashtam rosh klik konid didgah barayeh blogam faramosh nashe


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 توسط Loveless
Sa'at 12 inja mashhad Ast khoneyeh ma ..... Che trafiki dare in Delam :D..... asl karie nemiad rad she ..... nakone .... nakone .... vay..... bikhial Emrozam ye roz mamoli daram b roze mo'ood nazdik va nazdiktar misham .....harchi donbale ye etefagh khas oftadam peida nakardam .... base dg bye

نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط Loveless
sallam .... midonid koja bo0odam ? nabo0odam .... dars mikhondam !!!!! bem nemiad ? az farda rozaneh up mishe .... ye hali b in blog midam ... gharare beshe daftar khateram ... Emroz k rozegandi bod Zange zaban madrese namondam hosele nadashtam ..... do0osteh samimi hanoz nadaram !!!1 kheili tanham .... khoda koshi ? ziad ro saram bad bakhtiE Ama hanozam bet omid daram ...... 200 hezar toman kash hamin alan gholopi mioftad to saram Yani miShE?1



P.N : Meisam kojayi



نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388 توسط Loveless
ZENDEAM NafAs MikeshAm



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط Loveless
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد

و اشک من تو را بدرود خواهد گفت.

نگاهت تلخ و افسرده است،

دلت را خار خار ناامیدی سخت آزرده است.

غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برده است.


تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی

تو با دست تهی با آن همه توفان بنیان کن در افتادی

تو را کوچیدن از این خاک دل برکندن از جان است،

تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.


تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران

تو را این خشکسالیهای پی در پی

تو را از نیمه ره برگشتن یاران

تو را تزویر غمخواران

ز پا افکند؛


تو را هنگامه شوم شغالان

بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد

تو با پیشانی پاک نجیب خویش که از آن سوی گندمزار

طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است؛


تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت

تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت

که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است؛


تو با چشمان غمباری که روزی چشمه جوشان شادی بود

و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده است

خواهی رفت

و اشک من ترا بدرود خواهد گفت


من اینجا ریشه در خاکم

من اينجا عاشق اين خاک؛ اگر آلوده يا پاکم؛

من اینجا تا نفس باقی است می مانم

من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم...


امید روشنایی گر چه در این تیرگی ها نیست،

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه، می مانم.

من اینجا روزی آخر از دل این خاک

با دست تهی، گل بر می افشانم

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید

سرود فتح می خوانم


و می دانم

تو روزی باز خواهی گشت...


فریدون مشیری



نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم مرداد 1388 توسط Loveless
چنان غبار گرفته ام که خورشید از من رو گردان شده است و چشمانم چشمانت را نمیبینند روزم شب شبم بی اسمان .

نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم تیر 1388 توسط Loveless
کسانی که شاهد مناظره احمدی نژاد با میر حسین موسوی بودند چیزی را مشاهده کردند که شگفتی هر کسی را بر می انگیزاند. احمدی نژاد بی باکانه و بر خلاف قانون، هاشمی رفسنجانی – ریاست مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت تهران و رییس تشخیص مصلحت – و نیز ناطق نوری رییس بررسی مفاسد از جانب رهبری را غارتگران بیت المال خواند بی آنکه بیمی از عواقب کار خود داشته باشد! در این میان برخی مردمان ساده اندیش ایران نیز که هنوز فکر می کنند هاشمی مرد قدرتمند سال های پیش است به استقبال سخنان احمدی نژاد رفته وی را قهرمانی می خوانند که هاشمی را به مبارزه می طلبد.
اما به راستی در جمهوری اسلامی چه خبر است؟ پشت پرده این ماجرای شگفت آور که مشروعیت کل نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته چه گروه یا کسانی بوده، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن طور که بسیاری می پندارند این ماجراها و زیر سوال رفتن حاکمیت سی ساله انقلاب توسط احمدی نژاد را صرفا باید در حد یک کنش محدود انتخابات ریاست جمهوری دید و یا اینکه قضیه به پروژه ای بسیار فراتر بر می گردد؟ این نوشتار بر آن است که ثابت کند هدف احمدی نژاد و حامیان قدرتمندش چیزی فراتر از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است و به عبارت دیگر هدف ایشان تغییر نظام جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی است که در آن حتی این جمهوریت نیم بند نیز وجود نداشته باشد.
ادعای کلان نوشتار حاضر: در زمان حیات آیت اله خمینی، آیت اله مصباح یزدی روحانی ای بود که به خاطر سوابقش چندان مورد اعتماد آیت اله خمینی نبود اما با درگذشت وی، با حمایت آیت اله خامنه‌ای، مصباح یزدی به تدریج قوی و قوی تر شد تا امروز که هدف دیرینه خود در نفی جمهوریت را نزدیک می بیند. نخستین بار در نیمه نخست دهه هفتاد، مجله شما – ارگان حزب موتلفه اسلامی – پیشنهاد تغییر جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی را مطرح کرد اما به واقع کسی که نظریه پرداز این نظریه بود نه موتلفه بازار که آیت اله مصباح یزدی بود. برای درک عمیق تر موضوع، باید ابتدا دو قرائت عمده پر هوادار نظریه ولایت فقیه – در میان هوادران این نظریه – را معرفی کرد:
بر مبنای نظریه نخست که متعلق به آیت اله جوادی آملی و حامیان وی است ولایت فقیه در واقع ولایت فقها است. اگر ولایت فقیه را آنگونه که وی تبیین می کند بپذیریم آنگاه علاوه بر شخص خاص رهبری – در این زمان آیت اله خامنه ای – دیگر فقها نیز هر یک به فراخورشان و جایگاه خود سهمی در این نوع حکومت خواهند داشت.
نظریه دوم، نظریه ای متعلق به آیت اله مصباح یزدی است. بر مبنای این نظریه، ولایت فقیه، ولایت شخص خاصی است که در واقع به زعم ایشان نایب امام زمان بوده، فرامین وی بر تمام مراجع و… ارجحیت دارد.
پس از این مقدمات باید وضعیت گذشته و فعلی را تبیین کنیم: مصباح یزدی که با حمایت شخص رهبری -آیت اله خامنه ای – توانسته است شاگردان و هواداران بسیاری را به گرد خود جمع کند از اوایل دهه هفتاد در پی اجرایی کردن نظریه خود بوده است. در نظریه نخست تا حدی برای جمهوریت هر چند نیم بند جایی وجود دارد اما در نظریه مصباح، جمهوریت در بهترین حالت خود یک تزیین و آرایش به شمار می رود. جناح راست حاکمیت با رهبری فکری مصباح و رهبری ***** موتلفه در سال 76 می رفت تا رویای مصباح را جامعه عمل بپوشاند که با شوک انتخاب خاتمی و حمایت هاشمی رفسنجانی، این پروژه برای سالها دچار وقفه شد. به تدریج و با انتخاب احمدی نژاد، حامیان مصباح کوشیده اند با ریاست اجرایی احمدی نژاد پروژه خویش را پی گیرند با این تفاوت که در طول این سالهای وقفه، صف بندی های جمهوری اسلامی دچار تغییرات اساسی شده است. هاشمی که خود را به نوعی همتراز رهبر می دید از همان دهه هفتاد حساب خود را از این پروژه جدا کرده بود و از این نظر همواره مورد کینه باند مصباح قرار داشت اما بخشی از محافظه کاران از قبیل ناطق نوری، حسن روحانی و.. نیز به تدریج و با تجربه سالیان و دیدن خطرات آن برای کشور از این پروژه جدا شده اند.
در اینجاست که با پیروزی احمدی نژاد دو صف بندی بزرگ در جمهوری اسلامی ایجاد شد. یک سوی صف بندی، اتحادی نصف و نیمه از حامیان نظریه جوادی آملی با رهبری فکری وی و برخی مراجع تقلید، هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر تکنوکراتها و تا حدی رهبری ***** و نیز اصلاح طلبان تشکیل شد.
در سوی دیگر میدان، آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر *****، مصباح یزدی رهبر فکری، سپاه شاخه نظامی و احمدی نژاد به عنوان رهبر اجرایی قرار داشتند. این گروه که با حذف اصلاح طلبان اعتماد به نفس فراوانی یافته بودند کوشیدند در قالب پروژه پالیزدار و با افشای سوابق فساد هاشمی و دیگر حامیان محافظه کار آن، این بخش از حاکمیت را نیز از حکومت حذف کنند. این پروژه برای خود جنبشهایی مثل جنبش عدالت خواه و.. نیز تاسیس کرد تا نبرد قدرت را حرکتی مردمی نشان دهد اما پالیزدار که عضوی از ستاد احمدی نژاد بود- اما حاضر به معامله بر سر دزدی نبود- به جای اجرای پروژه رسواسازی هاشمی و هوادارانش کوشید کلیه جریانهای فاسد را بر ملا سازد. او در این افشاسازی به شعارهای خوش رنگ و آب احمدی نژاد نیز دل بسته بود اما به خاطر افشای فساد باندهای هر دو گروه، پروژه حذف هاشمی در آن مقطع تعطیل و پالیزدار عضو سابق ستاد احمدی نژاد به زندان فرستاده شد. در ادامه ماجرا، جریان مصباح با حمایت احمدی نژاد وارد انتخابات ریاست جمهوری دهم شد تا پروژه ناتمام را کامل کند که ناگهان با اقبال مردم به خاتمی روبرو شد. این گروه که از اقبال خاتمی و عدم توانایی میر حسین در جذب رای بالا مطمئن بودند کوشیدند با ترفندهایی، خاتمی را مجبور به کناره گیری کنند اما با افزایش محبوبیت موسوی، جریان مصباح متوجه شد که توان پیروزی در انتخابات را ندارد و در صورت تقلب وسیع نیز خود به خود مشروعیت حاکمیت به زیر سوال می رود و بنابراین تصمیم گرفت در پروژه ای زیرکانه، با زدن هاشمی و ناطق به دو هدف برسد:
این جریان کوشیده است از یک طرف با متهم کردن هاشمی توسط احمدی نژاد بر محبوبیت احمدی نژاد بیفزاید و از سوی دیگر با متهم کردن او می کوشد پروژه ناکام مانده به دست پالیزدار را تکمیل کند.. اگر رهبری جمهوری اسلامی از حضور کسانی مثل موسوی نیز ممانعت می کرد پروژه ایشان بدون حضور مردم و لذا با مشروعیت زدایی از حکومت به انجام می رسید اما آنان برای حفظ ظاهر به حضور مردم احتیاج داشتند. از آنجا که احتمال پیروزی موسوی ایشان را مجبور می کرد که برای پی گیری اهداف خود به تقلب وسیعی روی آورند که قابل پنهان کردن نبود ایشان که از سو ظن مردم به هاشمی آگاه بودند کوشیدند با اتهام به هاشمی هم او را ناموجه تر از پیش ساخته – در موقع مناسب از حاکمیت خارج کنند- و هم بر رای احمدی نژاد افزوده، تا نیاز کمتری به تقلب باشد و با درصد کمتری تقلب به پیروی رسند.
اما در این میان نکته مهمی که مغفول می ماند آنست که با متهم کردن هاشمی و به ویژه ناطق نوری، مشروعیت جمهوری اسلامی به شدت مورد تردید قرار می گیرد که البته اتحاد مربع برای آن نیز فکری اساسی کرده است. اینان پس از انتخاب احمدی نژاد، گروه هاشمی را حذف کرده به مردم اعلام خواهند کرد که آیت الله خامنه ای از مدتها پیش به دنبال حذف این غارتگران بوده که در نهایت با کمک احمدی نژاد موفق شده است و بدین طریق، احمدی نژاد نیز به قهرمان ملی تبدیل می شود.
اما چرا آیت الله خامنه ای باید به دنبال حذف هاشمی، ناطق و.. باشد؟ آیا این حذف به دلیل فساد ایشان است؟ جواب به این پرسش منفی است چرا که در طیف هوادار احمدی نژاد نیز گروه کثیری افراد فاسد وجود دارند. کسانی چون آیت اله محمد یزدی که غارتگری شان اگر از هاشمی و… بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین باید برای حذف ایشان توسط خامنه ای به دنبال دلایل دیگر ی بود. دلیل و به عبارتی علت اصلی را از یک سو باید در همان نگاه نظریه نخست –نظریه جوادی آملی – به نظریه ولایت و از سوی دیگر ادعای همترازی امثال هاشمی دانست.
هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابق و شخصیتش حاضر نیست کل اقتدار خود را به خامنه ای واگذار کند. نظریه جوادی آملی نیز حامی وی است اما کسانی چون آیت اله یزدی بر خلاف هاشمی حاضرند در ازای دریافت پاداش، خود را به تمامی در اختیار خامنه ای قرار دهند و بدین علت هاشمی و دیگر مخالفان نظریه مصباح باید از صحنه حاکمیت حذف شوند.
چند شاهد بر مدعا: در وجود نظریه مصباح که در کتابهای وی و هوادارانش نوشته شده شکی وجود ندارد. در اینکه نظریه رقیبی توسط جوادی آملی نگاشته شده نیز شکی نیست. پس در این مقدمات نمی‌توان تردید کرد اما آیا این احتمال اجرایی شدن این نظریه در این انتخابات، صرفا از ذهن یک داستان نویس نشات گرفته و یا اینکه شواهدی بر آن وجود دارد؟
شاهد نخست آنکه، احمدی نژاد با نام بردن از هاشمی و ناطق مشروعیت نظام را به کلی به چالش کشید و این موضوع نمی تواند بدون اجازه خامنه ای باشد. در این جا سوال این است که خامنه ای برای چه هدفی باید چنین مجوزی به احمدی نژاد بدهد؟ تبعات عمل احمدی نژاد برای مشروعیت جمهوری اسلامی آنقدر خطرناک است که صرف یک انتخابات ریاست جمهوری نمی تواند آن را جبران کند. از سوی دیگر مافیای رهبری تلاش خواهد کرد پس از حذف هاشمی و حامیانش با این ادعا که رهبری از ابتدا با این باند فساد مخاف بوده، مشروعیت خود را در اذهان حامیانش دواره سازی کند.
شاهد دیگر ماجرا نحوه برخورد احمدی نژاد با مراجع تقلید است. در بیشتر سالهای پس از انقلاب، دولتها کم و بیش کوشیده اند نظرات مراجع را لحاظ کنند اما دولت احمدی نژاد کمترین بهای لازم را به مراجع تقلید داده است بی آنکه از این شیوه خود بیمی داشته باشد. آیا دلیل عدم نگرانی دولت احمدی نژاد از مراجع تقلید حمایت شدید خامنه ای از احمدی نژاد نیست؟ در نظریه مصباح طبیعتا جای چندانی برای مراجع تقلید نیست چرا که آنها رقیب ولایت خواهند بود. در این راستا به یاد بیاوریم حملات نوری زاد – فیلمساز حامی احمدی نژاد – به آیت اله مکارم شیرازی که بدون ترس از عواقب کار خود به راحتی یکی از پرنفوذترین مراجع تقلید را مورد حملات پیاپی قرار داد. نوری زاد هیچ گاه به خاطر حمله به مکارم شیرازی محاکمه نشد چرا که او مورد تایید رهبر و در راستای پروژه یاد شده مامور حمله به مکارم پرنفوذ بود. در همین راستا به یاد بیاوریم سخنان مکارم شیرازی –پس از دیدار با آیت اله صافی – که در برابر نوری زاد اعلام کرد که آروزی نابود کردن مرجعیت را به گور می برید. به یاد بیاوریم مکارم شیرازی این پاسخ را به اصلاح طلبان یا لائیکها نداد بلکه به نوری زاد حامی احمدی نژاد و ولایت فقیه داد.
خلاصه مطلب آنکه شواهد نشان می دهند پیروزی احمدی نژاد در انتخاب دهم، تنها یک پیروزی انتخاباتی نباشد بلکه هدف اصلی و استراتژیک آن، نابودی جمهوریت نیم بند جهوری اسلامی و ایجاد حکومت عدل اسلامی—فاشیس م اسلامی—است. آگاه سازی مردم از این پروژه قطعا یکی از راه های از بین بردن این پروژه خطرناک است. شاید ادعای این نوشتار با وجود همه شواهد نادرست باشد اما این پروژه آن قدر برای کیان این کشور خطرناک است که احتمال آن نیز باید مورد بررسی دقیق و افشاگری گسترده قرار گیرد
· این مقاله قبل از پایان انتخابات نوشته شده است .



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط Loveless
درباره وبلاگ

Ba :D ZendeGi MikonAm Ama dakhelAm ghOghaSt
PICHAK.NET